فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
محمدنیکانمحمدنیکان، تا این لحظه: 12 سال و 25 روز سن داره

بهشت من تویی

17 ماهگیت مبارک نازنینم

دخترم  قند عسلم 17 ماهگیت مصادف شد با در اومدن سومین مروارید قشنگت. الهی شکر عسل مامان کلی برای خودش خانوم شده آوازای قشنگ میخونه اما بی معنی غذاشو تنهایی میتونه بخوره سوال که ازش میپرسیم اگه جوابش اره باشه با تکون سرش به پایین تصدیق میکنه که میخواد یا نه عاشق بیرون رفتن و ددری هست میدونه چکاری بده و با دستاش نشون میده الهی که فدای دختر باهوشو و نازنینم بشم از همه مهمتر دخمل مادر کتاب میخونه. عاشق باز کردن کتاب و خوندن بروش خودش هست مامان بمحض کوجیک کردن عکسات همرو میزاره با توضیح       فاطمه تو گهواره علی اصغر (ع) در روز عاشورا دختر گل من بیمه حضرت علی اصغر هست . ...
10 آذر 1392

ما بازم اومدیم

سلام رو ماه دخترم الهی شکر که شما خوب و سالمی عزیزم امروز مامان تو بیت المهدی زیارت عاشورا داشت خداروشکر که همه چی خوب بود و شما هم صبح زود  بیدار شدی و رفتیم و پیش مامان و خاله بودی تا من کارام تموم شد. الهی که همه حاجات برآورده بخیر  بشه عزیزم .  اینروزا بخاطر سرمای هوا خیلی کم بیرون میریم. راستی دخمل گل مامان  گهگاهی دوست داره به انتخاب خودش لباس بپوشه. الهی قربون دخمل فهمیده ام برم. ناز نازی مامان چه قشنگ موقع هایی که از تلویزیون صدای قران یا اذان میاد دستاشو بالا میگیره برای دعا. به سبک خودش نماز میخونه و به سجده میره و سرشو میزاره رو مهر و یه چیزایی میخونه. روسری ه...
10 آذر 1392

توی دهان بچم یه گل زده جوونه

به نام خدا انار دونه دونه      دختری دارم یدونه توی دهان بچم       یه گل زده جوونه گل نگو مرواریده       مثل طلا سفیده هیچ کس ازین قشنگتر      جواهری ندیده   مامانی مرواریدای قشنگت مبارک. الهی که همیشه سالم باشی. این چند روز گذشته که فاطمه گلم یه کم بهونه گیری میکرد و مریض شده بود ما نمیدونستیم داره کم کم دندون قشنگش بالا میاد. دو تا از دندونای جلوی پایینش، یکیشون بالا اومده یه کم و یکیشون هم نیش زده . مامانی از فکر دندونات در اومد. اونایی که دعا کردید دندونای فاطمه جونم در ...
5 آبان 1392

فاطمه گلم پانزده ماهگیت مبارک

سلام سلام خیلی وقته نیومده بودم برای دختر نازنینم یادگاری بزارم الان اومدم با خبرای زیاد. فاطمه گل مامان پانزده ماه و نیمش شده . دختر مامان الان شده یه دسته گل ، تپل مپل، گمپ گل، ناز و عزیز، عسلی مامان دوستت دارم. الهی شکر که پانزده ماه قشنگ از تولد یکی یدونم گذشته و تو اینمدت اتفاقای قشنگتر افتاده. مامان نزدیک یک ماه و نیم هست که سر کار نمیره و تو خونه از دخمل گلم نگهداری میکنه. یعنی درست از ششم شهریور ماه. نی نی دوم خاله جون هم 17 مهر ماه به دنیا اومده که یه پسر ناز و عسلی که اسمشو گذاشتن محمد پارسا. عزیزم محمد پارسا قدمت به این دنیا خیلی خیلی مبارک . دوستت دارم خاله جون ما دوازده مهر رفتی...
29 مهر 1392

دختر مهربون مامان

سلام سلام فاطمه خانم گلمون الان 13 ماهو بیست روزشه. عزیزم سیزده ماهگیت مبارک عزیز دلم قبل از شروع عید فطر سه روز تب کرد. تب شدید 38 درجه و بالاتر.الهی که بلا ازت بدور باشه. روز چهاشنبه سر کار نرفتم صبح نوبت گرفتم براش دکتر مدنی. عصر تو مطب دکتر با اینکه تب داشتی و دو تا لپت سرخ شده بود ولی بازی میکردی و به همه جای مطب سر میزدی و دوست داشتی با بچه ها ارتباط برقرار کنی. دکتر هم که دخملمو معاینه کرد گفت هیچیش نیست و برات آزمایش نوشت. آزمایشتو صبح روز 5 شنبه انجام دادیم . جواب همگی خوب بود و چون دکترت نبود بردیم نشون دکتر دیگه ای دادیم. تو این مدت با مسکن و پاشویه تبت رو کنترل میکردم . عصر 5 شنبه تب دخملم ...
28 مرداد 1392

اندر احوالات شیطونیای فاطمه قشنگم

 سلام سلام  میبینیم که دخمل مامان به همه وسایل خونه کار داره الا اسباب بازیاش ! ببینید چه عروسک خوشکلی دارم...   اینجا هم دارم کتابارو خط خطی میکنم با مداد! اینجا هم ظهر بعد از یه عالمه بازی و گشت و گذار لالا کردم. اینجا دارم به مامانم بیسکویت میدم بخوره اینجا هم معلوم نیست فاطمه کوچولو تو چه فکری هست! اینجا هم دارم وسایل توی کمدمو کندو کاو میکنم همه رو بیرون میریزم ببینید چقدر شیطونی میکنم و همه جارو بهم میریزم... فاطمه گلم با کفشای کوچیکش پنجشنبه کلی پیاده روی کرده. الهی قربون اون شکل ماهت برم.... بوس برای دخملم ...
15 مرداد 1392

فاطمه گلم 13 ماهگیت مبارک

سلام سلام کی ماهه کی ستاره کی توی دستاش گل دوستی داره سلام خوشکل مامان 8 مرداد ، 13 ماهگیت مبارک دخملم ببین چقدر زود بزرگ میشی این چند روزه دوستای کوچولو پیدا کردی. امیر محمد دو ماهه و امیر علی 5 ساله نی نی های خاله زهرا که از قزوین اومده بودن خونه مامانش اینا و خونه ما هم اومدن. با امیر علی که لجبازی میکردی و دستتو تو چشمش میکردی و نمیگزاشتی دست به اسباب بازیات بزنه. نی نی خاله زهره که اسمش روژان هست و هشت ماهشه و ما رفتیم خونشون و خیلی دوستش نداشتی و باهاش بازی نمیکردی و سرت تو کار خودت بود آیلار دختر خاله فاطمه جون که اومده بود خونه مامان بزرگ ، آیلار رو دوست داشتی و هر جا میرفت دنبالش میرف...
12 مرداد 1392

کارهای جالب فاطمه مامان

دخمل مامان اینروزا خیلی کارای بامزه و جالب انجام میده. خدمتتون که عرض شود: مامانشو گهگاهی که عصبانی  و کلافه میشه  کتک میزنه.....وای وای عجب کاری! تا مامانی مانتو میپوشه یا روسری ، میاد آویزون میشه که منو هم با خودت ببر اگه سفره بندازیم برای ناهار یا شام میاد همرو بهم میریزه غذا یا دسر رو که بزارم جلوش همه جا میریزه به جز خوردن! اینو ببینین تنها موقعی که آرومه وقتی هست که داره تلویزیون پیام بازرگانی میبینه             از بیسکویت و خوراکیاش به زور میخواد به عروسکاش بده و به جای اینکه دخملیم خودش بخوره و تپلی بشه میخواد ع...
7 مرداد 1392